پسر گل مامان

به امید آمدنت...

  سلام فرشته مامان         امروز با بابایی صحبت کردیم قرار شد که شما ایشالا همین ماه بیای توی دل مامان  آخه بابایی از اواسط اسفند تعطیل میشه و ما میتونیم بریم مسافرت     اما اگر شما بیای دیگه  نمی تونیم  بریم مسافرت،چون من باید مواظب خودم باشم که اتفاقی برای شما نیوفته.... تازه 17 اسفند هم عروسی یکی از دوستامه میخوام برم اونجا قر بدم    نی نی گلم خیلی دوستت دارم،ایشالا اگر این ماه میای سالم و خوشمل بیای توی دلم و به موقع دنیا بیای و دل من و بابایی رو شاد کنی و هم اینکه خونمونو روشن کنی ...   دوستت دارم نی ...
12 اسفند 1391

گرفتن مجدد مجوز....

  سلام نی نی گلم       خوبی عسل مامان؟  دلم برات یه ذره شده، واییییییییی بالاخره آقای دکتر بهم مجوز داد که  شما بیای توی  دلم..... خداروشکر کردم عزیزم ، با اینکه بهم گفت باید دهانه رحمم رو بدوزه که شما جات امن باشه اما انقدر  خوشحال بودم و توی اسمون ها پرواز میکردم   که این حرفش اصلا ناراحتم نکرد  گل مامان ....حالا منم دعا میکنم که این دفعه هم هر وقت  دوست داشتی بیا توی دل مامان و تا آخرش باهام بمون که دیگه دلم نشکنه گلم.... ولی خداییش زیاد هم منتظرم نذار دیگه باشه؟؟؟؟   خیلی دوستت...
13 بهمن 1391

لغو مجوز

سلام نی نی قشنگم       نی نی گلم یادته آقای دکتر مجوز داده بودن شما بیای توی دلم ؟؟!!! مجوزم لغو شد، آخه  یه  کمی مامانی مریض شده ، آقای دکتر هم دارن من رو درمان میکنن و خوب چک میکنن که هیچ  مشکلی پیش نیاد  وقتی شما بیا  توی  دلم....    خیلی دلم برات تنگ شده عسل مامان، تو برام دعا کن که زودی خوب بشم باشه؟؟؟ که شما  زودتر بیای عزیزدلم    شبت بخیر گل مامانی   عاشقتم... ...
26 دی 1391

آماده برای مامان شدن....

  سلام فرشته مامان    عزیزدلم من دارم کارهام رو انجام میدم که اگر شما زودی اومدی توی دلم دیگه کاری نداشته باشم که تو هم اذیت نشی گلم ،رفتم کلی پیاز خریدم و پیاز داغ درست کردم و گذاشتم توی فریزر  چون فک کنم شما از بوی پیاز داغ خوشت نمیاد و من حالم بد میشه....   هفته پیش رفتم پیش آقای دکتر دندون پزشک و یکی از دندون هام رو پر کردم آخه اگر شما توی دلم باشی نمیتونم دیگه داروی بی حسی بزنم و دندونم رو درست کنم.   بعد رفتم کلی سبزی خرد شده برای آش و خورشت و کوکو و اینا گرفتم و بسته بندی کردم و  گذاشتم توی فریزر که دیگه هرچی خواستم بتون...
12 دی 1391

سال نو میلادی

                                                    نی نی گل مامان    کریسمس مبارک گلم ، این روزها روزهای کریسمس هست که مسیحی های عزیز این روزها  روز عیدشونه و تعطیلند و بابا نوئل براشون کادو میاره..... امشب آخرین شب سال 2012 هست،امیدوارم با شروع  سال 2013 تو زودی بیای تو  دل مامان و بعدش هم به موقع بیای بغل مامان و بابا که   بی صبرانه منتظرت هستیم گلم..... قشنگ عاشقتم  ...
10 دی 1391

مجوز صادر شد

  سلام مامانی من     ما از مشهد به هر سختی بود برگشتیم ، دیشب رفتیم خونه مامی و پدر جون     ( مامان و   بابای مامانی) از اونجا با آقای دکتر مهربون تماس گرفتم ببینم چی میخوان بهم بگن،گفته  بودن  باهام تماس میگیرن....  خلاصه وقتی باهاشون صحبت کردم بهم گفتن که نیازی به جراحی فیبروم هات نداری و  باید اقدام کنی به بارداری    وای انقدر ذوق کردم که نگو   خوب شد همون موقع بابایی از سر کار اومد و بهش گفتم خیالم راحت شد وگرنه جلوی  مامان و بابام سوتی میدادم، آخه   نمیخوام اونها هم انتظار بکشن ،شاید شما ...
3 دی 1391

مسافرت

سلام نی نی گلم خاله کوچیکه شما رفته مشهد زندگی کنه گلم، این خاله جون شما دو تا نی نی دو قلو 4/5 ساله داره که یکی دختره و اون یکی پسر....    ما هم رفتیم مشهد ببینیمشون،خیلی دلمون براشون تنگ شده بود، آخه ما خیلی با هم رفت و آمد داشتیم و به هم علاقه داریم... روز اول که ما رسیدیم برف اومده بود  و دوقلو ها خیلی خوشحال بودن    کلی با دختر خاله و پسر خاله شما بازی کردیم و با هم رفتیم پارک جای شما خالی خیلی خوش گذشت      خاله مهربون یه عالمه غذای خوشمزه درست کرد برامون    آقای دکتر هم که قرار بود زنگ بزنه و من و خاله منتظر تماسش&n...
2 دی 1391

جواب آزمایش

سلام نی نی گل مامان من دوباره رفتم سونوگرافی ، و جواب سونوگرافی رو با جواب آزمایشم گرفتم و بردم پیش آقای دکتر خدارو شکر همه چی خوب و عالی بود ، بهم گفت نیاز نداری که جراحی کنی و فیبروم هاتو در بیاری اما قرار شد با چند تا دکتر دیگه هم مشورت کنه تا مطمئن باشه که تصمیمی که گرفته درسته و با من تماس بگیره.... خلاصه من همش مواظب موبایلم بودم که ببینم کی آقای دکتر تماس میگیره؟؟؟؟ زنگ نزد که نزد..... ...
25 آذر 1391

سونوگرافی

سلام نی نی گل مامان امروز با بابایی و مامان بزرگ گل، رفتیم خونه خاله می می که اسباب کشی کرده بود کمک کنیم،از ظهر آنجا بودیم و یه کم کمک کردیم،بابایی که از موهای سرش تا نوک انگشتهای پاش خاکی شده بود آخه میدونی بابایی خیلی حساسه روی لباس هاش که اصلا کثیف نشه،خدایی هم خیلی از لباسهاش خوب نگهداری میکنه..... شب قرار بود برم سونوگرافی پیش یه آقای دکتر مهربون دیگه....خانم منشی دوست خاله گلی هست و قرار بود مطب خلوت شد زنگ بزنه ما بریم که زیاد معطل نشیم....خداروشکر جواب سونو هم خوب بود گلم....   ما ساعت 10:30 رفتیم اما ساعت 11:45 نوبت ما شد گلم،بابایی هم کتابش رو آورده بود و داشت ...
16 آذر 1391

آلودگی هوا

نی نی گلم سلام    امروز رفتم آزمایشگاه ، هوا خیلی آلوده بود ، کلی سرفه کردم تا رفتم و اومدم گلم .... توی آزمایشگاه یه نی نی بود که ازش نمونه گرفته بودن،طفلی دردش اومده بود و داشت کلی اشک میریخت دلم براش غش رفت و دلم برای تو تنگ شد،اما خدارو شکر که تو جای اون نبودی وگرنه من کلی غصه میخوردم....      خب الان خیلی خسته ام برم یه چرتی بزنم تا سردرد نگرفتم گلم...دوستت دارم عسل مامان... ...
13 آذر 1391