دلم برات تنگه....
سلام عسل مامان
خوبی؟؟؟ یعنی الان کجایی مامانی؟؟؟توی آسمونایی؟؟؟ الان تو منو میبینی؟؟؟
پسرم مامانی تنهات گذاشته؟؟؟ دلم برات تنگ شده گلم...
ببخشید که من مامان خوبی نبودم برات...میخواستم روی پر قو بخوابی اون وقت الان....!!!
مامانی بدون خیلی حسرت دیدنت رو میخورم و ناراحتم،من نتونستم ازت خوب مراقبت کنم...
تو حق داشتی که این مامان رو نخوای،من میدونم الان پیش خدایی و فرشته های مهربون
ازت مراقبت میکنن...
فرشته های مهربون برای پسر من قصه بگین تا خوابش ببره،نذارین تنها بمونه،خدایا مراقب
هدیه ای که بهم دادی و من قدرش رو ندونستم و ازم پسش گرفتی باش....
خدایا منو ببخش،ببخش که خیلی سهل انگاری کردم...خدایا واقعا قسمت من این بود؟؟؟
خدا جونم خیلی غمگینم خیلی...
امیدوارم منو لایق بدونی و یه هدیه دیگه بهم بدی،این دفعه قول میدم خیلی ازش مراقبت
کنم............................
خدایا میدونم دوستم داری،میدونم خیلی بدتر از اینها میتونست اتفاق بیوفته و نیوفتاد..
خدا جونم منو ببخش بعضی موقع ها ناشکری میکنم....
خدایا زندگی روی زمین خیلی سخته خیلی...تا به یه چیزی دل میبندیم از دستش میدیم...
خدایا کمکم کن بتونم درک کنم و اونچیزایی که قسمتمه رو بپذیرم...
پسرم نگرانت نیستم خدا همراه توست....بوسسسسسسسسس عاشقتم عسلم....

دلم برات تنگه....
