خاطرات هفته 15 بارداری
سلام مادری
خوبی عسلم؟؟؟
هفته پیش جواب آزمایش غربالگری رو هم گرفتم و شکر خدا شما انشالا نی نی سالمی
هستی....
مادری توی این هفته سه بار حال دلم یه طوری شد
،یعنی انگار شما مثل گردباد
چرخیدی توی دلم،منم حالم خراب شد مامانی
،اولش نفهمیدم چرا حالم خراب شد،بعد
فهمیدم که شاید شما داری قر میدی توی دلم....ههههههه
دفعه دوم راحتتر بودم و
لذت بردم از اینکه شاید این حرکت شماست...
عشق مامانی،دوست دارم زودتر حرکات جانگولر شمارو بفهمم و لذت ببرم....
قرار بود هفته دیگه دوباره برم دکتر برای اینکه مواظب شما باشه اما چون استرس داشتم
به جای 2 شنبه هفته بعد 4 شنبه این هفته رفتم...![]()
اتفاقا به زن عمو جونت هم زنگیدم احوالپرسی که ایشون هم گفتن میخوان برن پیش همون
خانم دکتر،چکاپ. منم خوشحال شدم
و قرار شد که باهم بریم،من دیگه تنها نبودم
توی مطب چون بازم بین مریض رفتم و خیلی معطل شدیم...
دوباره صدای قلب کوچولوت رو شنیدم و کلی خوشحال شدم
و هم اینکه بدن فسقلیت
رو هم دیدم و کلی صفا کردم گل مامانی.....![]()
خانم دکتر گفتن همه چی خوب و مرتبه شکر خدا و من دوباره دو هفته دیگه برم
پیششون...![]()
مواظب خودت باش گلم ![]()
عاشقتم...![]()

خاطرات هفته 15 بارداری
