هفته 23 و 24
سلام گل مامان
خوبی شیطون من؟؟؟![]()
این روزا خیلی شیطون شدی گلم
،البته فک کنم شما خیلی مغروری چون فقط
وقتی باهم تنهاییم خیلی شیطونی میکنی،تا میریم مهمونی یا مهمون میاد خونمون شما
مثل یه پسر آقا ساکتی
فوقش یه وول میخوری که به من بگی که حالت خوبه پسرکم... و احتمالا در حال بررسی اینی که این بیرون چه خبره؟؟!!![]()
پنجشنبه 7شهریور دوستای مامانی(آیدا و مینا) اومدن پیشم و خیلی بهم خوش گذشت
اصلا نفهمیدم چطوری شب شد؟؟![]()
شروع هفته 24 با سارا جون (دختر خاله مامانی) که از ظهر پیشم بود،رفتیم پیش خانم
دکتر و ایشون هم شکر خدا ازم راضی بودن،فقط حیف که دیگه سونوگرافی نکردنکه
ببینمت گل پسرم...![]()
شبها هم که با بابایی میشینیم سریال نگاه میکینم شما برا خودت مشغول شیطونی
هستی
،تا به بابایی میگم بدو بیا شما ساکت میشی
،بابایی میگه وقتی من میام
پسرم به آرامش میرسه
برا همین ساکت میشه،گاهی هم میگه پسرم از الان از من
حساب میبره ...![]()
حالا من نمیدونم وقتی شما تکون نمیخوری جلو بابایی منو ضایع میکنی یا بابایی رو!!!!
بعدا که اومدی خودت جوابم رو بده؟؟؟
چهارشنبه شب هم وقتی داشتم باهات حرف میزدم بهت گفتم دلم میخواد به ورزش
علاقه مند باشی و من هم بهت کمک میکنم که بتونی ورزش رو بطور پیشرفته دنبال
کنی!!!!
مامانی شما هم خیلی حرف گوش کن بودی،آفرین گل پسرم،چون وقتی میخواستیم
بخوابیم شما ورزشت رو شروع کردی،نمیدونم چقدر طول کشید ولی میدونم که پشت
هم فقط مامان رو لگد بارون کردی!!!! ![]()
وقتی هم یهو یه لگد محکم میزدی من میپریدم هوا و بابایی هم میخندید و قربون صدقه ات
میرفت...![]()
آفرین به پسر حرف گوش کنم...![]()
پسر قشنگم عاشقتیم![]()
صبور باش ![]()

هفته 23 و 24
