اولین دیدار
سلام گل مامان![]()
دیشب قرار بود بریم پیش آقای دکتر مستعان عزیز برای سونوگرافی و شمارو برای اولین
بار ببینیم...![]()
این روزها کلا خیلی دیر گذشت تا به این روز برسم،از صبح همش داشتم سرم رو گرم
میکردم که زودتر بگذره و شب بشه...![]()
دو ساعت ظهر خوابیدم و بعد پاشدم آماده شدم و شام رو حاضر کردم تا بابایی بیاد و شام
بخوریم و بریم..gif)
خانم منشی زنگ زد که زودتر بریم،نمیدونی چه بارونی میومد،دانه های درشت بارون
میخورد روی سقف ماشین،طوری که اگر میخواستیم با بابا حرف بزنیم صدامون بهم
نمیرسید...![]()
بالاخره رسیدیم...![]()
یه نفر جلوتر از ما بود، منم هی تند تند آب میخوردم که آقای دکتر بتونه خوب شمارو با
دستگاه بهمون نشون بده...
وقتی دراز کشیدم روی تخت و منتظر بودم،میدونستم که باید خبرهای خوبی رو بشنوم...
آقای دکتر تا دستگاه رو روی دل مامان گذاشتن گفتن به به چه بارداری خوبی هست...![]()
جاش خیلی خوبه،همه چی طبیعیه،اینم نی نی شما....![]()
خدا جونم شکرتتتتتتتتتتتت ![]()
نفسم،عشقم،گلم دیدمت دیدمت توی دل مامان بودی،قلب کوچولوت داشت میتپید،ایشالا
سالهای سال قلبت برامون بتپه گلم...![]()
دست و پاهاتم بهمون نشون داد که تازه جوونه زده بود و تازه میخواد رشد کنه....![]()
دقیق بهم گفتن 8 هفته و 5 روزه که شما پیش منی.....
الهی فدات بشم همیشه پیشم بمون و سلامت باش.....
ضربان قلبت 170 تا در دقیقه میزد...قدت از سر تا باسن کوشولوت 21.23 میلیمتر بود.....gif)
ایشالا قدت به بابایی بره و قد بلند بشی عسلم...
وقتی داشتم صدای قلبت رو میشنیدم چه کیفی میکردم،میخندیدم دکتر گفت چون
کوشولوهه میخندی صداش گم میشه....![]()
من و بابایی وقتی شنیدم و دیدیم که سلامتی خیلی خوشحال شدیم و خداروشکر کردیم....![]()
انشالا به سلامتی بیای بغلمون و این لذت رو بهمون بدی که ما هم مامان و بابا بشیم....![]()
عاشقتم نفس مامان ![]()
خوب رشد کن و مواظب خودت باش
به خدا میسپارمت جیگرم...

اولین دیدار
