پسر گل مامان

اولین دیدار

1392/3/2 20:57
نویسنده : نانا
223 بازدید
اشتراک گذاری

 

سلام گل ماماننی نی زنبوری

 

  دیشب قرار بود بریم پیش آقای دکتر مستعان عزیز برای سونوگرافی و شمارو برای اولین

بار ببینیم...تصور

این روزها کلا خیلی دیر گذشت تا به این روز برسم،از صبح همش داشتم سرم رو گرم

میکردم که زودتر بگذره و شب بشه...مامان

دو ساعت ظهر خوابیدم و بعد پاشدم آماده شدم و شام رو حاضر کردم تا بابایی بیاد و شام

بخوریم و بریم.غذا پختن

خانم منشی زنگ زد که زودتر بریم،نمیدونی چه بارونی میومد،دانه های درشت بارون

میخورد روی سقف ماشین،طوری که اگر میخواستیم با بابا حرف بزنیم صدامون بهم

نمیرسید...بارون

بالاخره رسیدیم...ماشین سواری

یه نفر جلوتر از ما بود، منم هی تند تند آب میخوردم که آقای دکتر بتونه خوب شمارو با

دستگاه بهمون نشون بده...

وقتی دراز کشیدم روی تخت و منتظر بودم،میدونستم که باید خبرهای خوبی رو بشنوم...

آقای دکتر تا دستگاه رو روی دل مامان گذاشتن گفتن به به چه بارداری خوبی هست...شادی

جاش خیلی خوبه،همه چی طبیعیه،اینم نی نی شما....نی نی توی شیشه

خدا جونم شکرتتتتتتتتتتتت شکر خدا

نفسم،عشقم،گلم دیدمت دیدمت توی دل مامان بودی،قلب کوچولوت داشت میتپید،ایشالا

سالهای سال قلبت برامون بتپه گلم...قلب

دست و پاهاتم بهمون نشون داد که تازه جوونه زده بود و تازه میخواد رشد کنه....شیطونی

دقیق بهم گفتن 8 هفته و 5 روزه که شما پیش منی.....

الهی فدات بشم همیشه پیشم بمون و سلامت باش.....

ضربان قلبت 170 تا در دقیقه میزد...قدت از سر تا باسن کوشولوت 21.23 میلیمتر بود....خوشی

ایشالا قدت به بابایی بره و قد بلند بشی عسلم...قلب

وقتی داشتم صدای قلبت رو میشنیدم چه کیفی میکردم،میخندیدم دکتر گفت چون

کوشولوهه میخندی صداش گم میشه....بغل مامان

من و بابایی وقتی شنیدم و دیدیم که سلامتی خیلی خوشحال شدیم و خداروشکر کردیم....من و بابایی

انشالا به سلامتی بیای بغلمون و این لذت رو بهمون بدی که ما هم مامان و بابا بشیم....عشق

 

عاشقتم نفس مامان شادی

خوب رشد کن و مواظب خودت باش

به خدا میسپارمت جیگرم...

 

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

ارلا
8 تیر 92 20:38
سلام وبت بی نظیره با این نی نی ناز قشنگترهم شده خوشحال میشم که دعوت گرم ما را پذیرا باشی به کلبه منم سر بزنی