هفته 16 بارداری
سلام مامانی
امیدوارم خوب باشی گلم![]()
از اولین روز هفته 16 بگم البته همون 15 هفته تمام محسوب میشه، که بابایی مامان بزرگها
و بابا بزرگها رو برای جمعه نهار دعوت کرد که به هوای اونها برای من و شما کباب درست
بکنه.... ![]()
قول داده بود همه کارهارو بکنه اما خب همه کارها خیلی زیاد بود و من از صبح سرپا بودم
تا عصری....gif)
تازه کلی مامان بزرگهای گلت کمک کردن اما من بازم خسته شدم...
بعدشم من و بابایی کلاس داشتیم و بعد از کلاسم هم رفتیم خونه پدرجون...![]()
دوباره یکشنبه بود که باز پدر جون گفت بریم خونشون اما من مقاومت کردم و گفتم اونها
بیان خونمون...![]()
خاله بزرگت با شوهر خاله جون و آقا متین هم بعد 3 ماه اومدن خونمون،منم براشون سالاد
الویه درست کردم با ته چین....gif)
دوباره ما یه شب خونه بودیم که مامی و پدر جون تصمیم گرفتن برن مشهد پیش سهیل و
سوگند،دوباره ما سه شنبه شب رفتیم خونشون که باهاشون خداحافظی بکنیم میخوان
بروند سفر...![]()
آره مامانی این هفته همش مامان بازی کردیم...
ایشالا فردا هم که جمعه و 16 هفته تمام میشه قراره بریم خونه مامان بزرگ و بابا بزرگت
که یه هفته است ندیدیمشون،اونها هم دلشون برای ما تنگ شده...![]()
یکی از همین روزهای هفته صبح زود هم مسابقه والیبال بود با کوبا،که بازم ما پیروز
شدیم
،من پاشدم برم گلاب به روت که دیدم ست آخر بازی هست،منم نگاه کردم که
دیدم برنده شدیم و با خیال راحت دوباره خوابیدم...![]()
ایشالا اگر شما هم دوست داشتی میتونی یه ورزشکار بزرگ بشی گلم...![]()
آهان دوشنبه بود که به دوستم یلدا جون زنگ زدم و بهش گفتم که داره خاله میشه،
اونم چهارشنبه از باغشون برام یه عالمه لوبیا سبز و کدو و خیار و آلوهای خوشمزه
آورد،دستش درد نکنه کلی خجالتمون داد....
مامانی عاشقتم![]()
مواظب خودت باش نفسم ![]()

هفته 16 بارداری
