گل پسرم عاشقتم....
سلام گل پسرم 

یعنی واقعا پسری؟؟؟ گل پسرم خوشحالم از اینکه پیشمی....عاشقتم مامانی....

آره پسرم چهارشنبه رفته بودیم پیش خانم دکتر برای یه سونوی دیگه برای مطمئن شدن از
سلامتی شما عسلم...

چون من آخرین نفر بودم خواهش کردم که اجازه بدن بابایی هم بیاد داخل اتاق و شمارو
ببینه، نفسم شما که همش خواب بودی....

یه دستتم مشت کرده بودی بالا سرت یه دستت روی سرت،خانم دکتر گفتن با یه دستش
فکر میکنه با اون یکی دستش یه چیزی قایم کرده حتما
.....خخخخخخخ
.....خخخخخخخخلاصه کلی خانم دکتر خواهش کردن تا شما بعد از چند دقیقه مشتت رو یواش یواش باز
کردی و انگشتهاتو دیدن...

پاهاتم دراز کرده بودی برای خودت خواببببببببببب....قربونت برم الهی مامانی.....
کف پاهاتم دیدم با اون انگشتهای کوچولوت...تو عشق مامان و بابایی،نمیدونی بابایی کلی
خوشحال بود که شمارو میبینه،یه کم هم اعصابش خرد بود که نمیتونست درست اعضای
بدنت رو تشخیص بده....

خلاصه که خانم دکتر تصمیم گرفتن منو سرکلاژ بکنن تا شما انشاالله به احتمال زیاد تا آخر 9
ماه رو توی دل مامانی بمونی گلم....لطفا عجله نکن بیرون خبری نیست خخخخخخخ
حالا الانم کارهامو کردم،منتظرم بابایی از سر کار بیاد با هم بریم بیمارستان....

یه کم استرس دارم گلم....

مواظب خودت باش عسلم....
تو هم پسر خوبی باش و با خانم دکتر همکاری بکن توی عمل باشه؟؟؟
دوستت دارم

بوسسسسسسس

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

گل پسرم عاشقتم....
