هفته 18 و 19 بارداری
سلام گل پسرم
خوبی مامانی؟؟؟
از بیمارستان اومدم خونه گلم و شکر خدا همه چی خوب بود ![]()
مامی جون(مامان خودم) دوشنبه و سه شنبه و چهارشنبه اومدن پیشم موندن که کارهامو
انجام بدهند چون من مثلا داشتم استراحت میکردم،اما بهش اجازه ندادم شب بمونه چون
سر جای خودش راحتتر میخوابه ، از پنجشنبه مامان بزرگ (مامان بابایی) اومدن پیشم
موندن و گفتن که توان نداره هر شب بره و صبح زود بیاد گفت اگر مزاحم نیستم شب
میمونم...
خلاصه ایشون هم از 5 شنبه اومدن پیشمون تا 3 شنبه شب که بابابزرگ اومدن دنبالشون و
رفتن خونه،قرار بود دوباره مامی جون از چهارشنبه بیاد پیشمون،عصری هم که وقت دکتر
داشتیم برای چکاپ و اینکه ببینم بالاخره تا کی باید استراحت بکنم؟؟!!!
واقعا نفهمیدم این چند روزه چطوری گذشت،همش استراحت کردم و خوردم و خوابیدم....![]()
چهارشنبه با مامی و پدرجون رفتیم دکتر،کلی هم طول کشید تا نوبتمون شد،خانم دکتر ازم
راضی بودن و گفتن که مشکلی نیست و میتونم دیگه کارهامو آروم آروم انجام بدم...![]()
خانم دکتر سونو گرافی کردن و گفتن شما گل پسر در 18 هفته و 5 روزگی 323 گرم
هستی،ماشالا عزیزم،امیدوارم که تا آخرش صبور باشی و خوب رشد بکنی و سالم بیای
بغلمون گل پسرم...
بعد از دکتر هم رفتیم خونه مامی اینا که آب و هوام عوض بشه...
منم که آروم و قرار ندارم پنجشنبه هم قرار گذاشتیم خونه خاله مهری(خاله مامانی) و همه
رو هم دعوت کردیم ،بعد از مدتها همه رو دیدیم خیلی دلم براشون تنگ شده بود...
جمعه هم خونه بودیم و من و بابایی کلاس معنوی داشتیم،منم حالم زیاد خوب نبود وسط
کلاس رفتم یه ساعت خوابیدم و سرحال شدم...
این بود خاطرات این دوهفته گل مامان
دوستت دارم عسلم
مواظب خودت باش نفسم

هفته 18 و 19 بارداری
