پسر گل مامان

حس عجیب

سلام گل گلیه مامان     امیدوارم حالت خوب باشه مامانی     دیروز یه حس عجیب داشتم،از اینکه فک کردم تو با منی و الان توی دل منی یه حس     خوشحالی و باورنکردنی  بهم دست داد...     خوشحالم که تورو دارم،واقعا توی خلقت خدا موندم،آخه خدا چقدر بزرگه ؟چقدر قدرتمنده!!!!!         خدا همیشه با ماست عزیزم اون تنها کسیه که میتونه به ما بنده هاش کمک کنه     خدا تورو به ما داده،ازش میخوام سالم و به موقع تورو بذاره توی بغلمون...     خدایا دوستش دارم،به امید خودت این روزها رو پشت ...
22 خرداد 1392

اولین دیدار

  سلام گل مامان     دیشب قرار بود بریم پیش آقای دکتر مستعان عزیز برای سونوگرافی و شمارو برای اولین بار ببینیم... این روزها کلا خیلی دیر گذشت تا به این روز برسم،از صبح همش داشتم سرم رو گرم میکردم که زودتر  بگذره و شب بشه... دو ساعت ظهر خوابیدم و بعد پاشدم آماده شدم و شام رو حاضر کردم تا بابایی بیاد و شام بخوریم و بریم. خانم منشی زنگ زد که زودتر بریم،نمیدونی چه بارونی میومد،دانه های درشت بارون میخورد روی سقف  ماشین،طوری که اگر میخواستیم با بابا حرف بزنیم صدامون بهم نمیرسید... بالاخره رسیدیم... یه نفر جلوتر از ما بود، منم هی تن...
2 خرداد 1392

همه جا آرومه

  سلام نی نی گل مامان  امیدوارم حالت خوب باشه عسل مامان      منم این روزا یه کم حالم خوب نیست، فک کنم شما داری رشد میکنی گلم و یه کم مامانی اذیت میشه  ولی اشکال نداره نفسم شما جات خوب باشه و خوب رشد کنی من این روزها رو تحمل میکنم عزیزم.... مامی و پدر جون رفتن مشهد پیش خاله کوچیکت عزیزم،یعنی رفتن پیش سهیل و سوگند ،پسرخاله و  دختر  خاله شما ،اونها دوقلو هستن نی نی جونم، خیلی هم منتظر شما     هستن،هرروز سراغ شمارو از  من  میگیرن  انشالا که به سلامت و به موقع دنیا بیای و همه ...
8 ارديبهشت 1392

اولین ملاقات با آقای دکتر

  سلام کوچولوی من     خوبی گلم؟؟؟ خسته نباشی ،میدونم الان خیلی داری زحمت میکشی و تلاش میکنی که یه نی نی گل و تپل مپل بشی....   عزیزکم شنبه 31 فروردین رفتم پیش آقای دکتر صبا،ایشون از شما مراقبت میکنه تا شما به دنیا بیای....   بهم گفتن که کمتر کار کنم و مسافرت نروم و خودمو خسته نکنم،حالا باید از بابایی بخوام که خیلی بهم  کمک کنه،چون من عادت دارم همه کارهارو خودم انجام بدم و کمتر کمک بگیرم....       حالا ایشالا با کمک همدیگه این دوران رو پشت سر بذاریم و شما به سلامتی و به موقع بیای بغلم....   ...
3 ارديبهشت 1392

تولد مامانی

  خدایااااااااااااااااا شکرت بهترین کادوی تولدم رو تو بهم دادی..... .   تولد تولد تولدم مبارک نی نی گلم.....      امروز تولد مامانیه عزیزدلم،یعنی 29 سال پیش توی همچین روزی من از دل مامانم به این دنیا اومدم...   امیدوارم تو هم 8 ماه دیگه سالم و تپل از توی دل من به این دنیا بیای گلم...      دیشب که شب تولدم بود مامان بزرگها و بابا بزرگها و عمه جون و خاله جون و همسرش و پسرش  اومده  بودن عزیزم... که برای من تفلد بگیرن.. .    جای عمو جونت و همسرش و اون یکی خاله جون و همسرش و دوقلو ها خیلی خالی بود.......
30 فروردين 1392

نی نی گلم به دل مامان خوش اومدی!!!

                                       "خدایا شکرت "   سلام نی نی گلم      به  دل مامان خوش اومدی نی نی گلم  دوست دارم 9 ماه توی دل مامان زندگی خوبی داشته باشی و به سلامتی دنیا بیای گلم....منم سعی میکنم مامان خوبی باشم و ازت خوب مراقبت کنم... خیلی خوشحالمون کردی جیگر مامان...       عزیزم خیلی دوستت دارم.... ...
25 فروردين 1392

دلم برات تنگه....

  سلام عسل مامان   خوبی؟؟؟ یعنی الان کجایی مامانی؟؟؟توی آسمونایی؟؟؟ الان تو منو میبینی؟؟؟  پسرم مامانی تنهات گذاشته؟؟؟ دلم برات تنگ شده گلم... ببخشید که من مامان خوبی نبودم برات...میخواستم روی پر قو بخوابی اون وقت الان....!!! مامانی بدون خیلی حسرت دیدنت رو میخورم و ناراحتم،من نتونستم ازت خوب مراقبت کنم... تو حق داشتی که این مامان رو نخوای،من میدونم الان پیش خدایی و فرشته های مهربون ازت مراقبت میکنن... فرشته های مهربون برای پسر من قصه بگین تا خوابش ببره،نذارین تنها بمونه،خدایا مراقب  هدیه ای که بهم دادی و من قدرش رو ندونستم و ازم پسش گرفتی باش.... خدایا منو ببخش،ب...
19 فروردين 1392